عشق و سرگرمی و دانلود و هرچه بخواهید
 
نویسندگان
پیوندهای روزانه
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]



طبقه بندی: عكس عاشقانه،
برچسب ها: عكس عاشقانه، عكس، عاشقانه،
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
آهنگ جدید پیت بال و كریس برون به نام shame حتما دانلود كنید و نظر یادتون نره
پسورد دانلود:
love374.mihanblog.com
برای دانلود روی لینك رو به رو كلیك كنید: http://s1.picofile.com/file/7337962040/Pitbull_love374_mihanblog_com_.mp3.html


طبقه بندی: دانلود آهنگ های جدید خارجی(pitbull)،
برچسب ها: دانلود آهنگ جدید پیت بال، دانلود آهنگ جدید پیت بول، پیت بال، دانلود آهنگ جدید خارجی،
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

رقص بیریك این پسر در مسابقه استعداد ها واقعا توجه داور هارو به خود جلب میكنه حتما دانلود كنید


پسورد دانلود:love374.mihanblog.com
برای دانلود روی لینك  كلیك كنید:                      http://s1.picofile.com/file/7337940749/birik.mp4.html




طبقه بندی: كلیپ موبایل جدید،
برچسب ها: كیلیپ جدید، كیلیپ جدید برای موبایل، رقص بیریك، بیریك، رقص،
[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
رقص فوقالعاده جالب و خنده دار بچه شش ساله حتما دانلود كنید دانلودشو از دست ندید
پسورد دانلود:love374.mihanblog.com
برای دانلود روی لینك رو به رو كلیك كنید:http://s1.picofile.com/file/7337308602/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9_%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%B4%D8%B4_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87.flv.html



طبقه بندی: كلیپ موبایل جدید،
برچسب ها: رقص بیریك، رقص بیریك بچه شش ساله، بیریك، بیریك دیدنی، بیریك جالب،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
با نرم افزار Numbuzz قادرید به چت با دوستان خود در گوشی موبایل بپردازید ،نرم افزاری فوق العاده که امکان چت در مسنجر های مختلف و شبکه های اجتماعی سرویس های معروف را فراهم می سازد.
- چت با دوستان ارسال پیام متنی و صوتی
- ارسال عکس ، فیلم و فایل
- تماس های صوتی بین المللی
- قابلیت سازگاری با انواع اینترنت (Wi-Fi, 3G, 2G, GPRS)
- قابلیت استفاده از گزینه Buzz در مسنجر

امکانات جدید:
- حالت نامرئی ( invisible ) : به این وسیله می توانید برای مخاطبین Nimbuzz هم نامرئی به نظر برسید.
- امکان محدود کردن چت فقط با دوستان: به این وسیله می توانید تنها به دوستانی که در لیست مخاطبین شما قرار دارند اجازه چت دهید و کسانی که در لیست شما نیستند نمی توانند برا شما ناراحتی ایجاد کنند.

در بروز رسانی جدید طبق گفته های سازندگان نرم افزار به افزایش امکانات یک راه جدید برای فشرده سازی داده ها فعال شده که این امر باعث می شود در مصرف اینترنت شما صرفه جویی شود و طبعا هزینه کمتری برایتان داشته باشد.

نحوه فعال کردن گزینه های جدید:
* برای نمایش به صورت نامرئی برای دوستان خود شما باید ابتدا روی آی دی خود کلیک کنید (بالای لیست مخاطبین) سپس روی وضعیت خود ( که معمولا آنلاین است ) کلیک کنید و نمایش به صورت آفلاین را انتخاب کنید.
* برای مجاز کردن چت فقط برای مخاطبین خود این مسیر را طی کنید . گزینه ها > تنظیمات > حساب ‏Nimbuzz > Allow chats from: ‎Contacts only

Facebook®, Windows Live Messenger (MSN®), Google Talk, Twitter, Yahoo, ICQ, AIM®, MySpace , Skype , Jabber

    





طبقه بندی: نرم افزار برای موبایل،
برچسب ها: مسنجر برای موبایل، نرم افزار مسنجر برای موبایل، قدرتمند ترین مسنجر برای موبایل، دانلود نرم افزار مسنجر برای موبایل،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

کتاب الکترونیکی بسیار زیبا و خواندنی رمان با نام عشق من را برای گوشی های موبایل شما عزیزان آماده نموده ایم.این کتاب ها قابل نصب بر روی اکثر گوشی هایی که جاوا را پشتیبانی می کنند می باشد که در سایت منتشر شده است.

           

 

password مجموعه 23 تصویر زمینه بسیار زیبا در اندازه 320x240 موبایلپسورد فایل:www.asanmobile.net

download بازی فوق العاده زیبا و جذاب Gangstar Rio: City of Saints   جاوالینک دانلود - ۳۰۰ کیلوبایت




طبقه بندی: نرم افزار برای موبایل،
برچسب ها: نرم افزار رمان برای موبایل، نرم افزار رمان عاشقانه، رمان عاشقانه برای موبایل،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله‏ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده‏های خاکی پیدا می‏شود. رانندهی آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس شیک ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.


جوان، ماشین خود را در گوشه‏ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه‏ی NASA روی اینترنت، جایی که می‏توانست سیستم جستجوی ماهواره‏ای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقهی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحهی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده‏ی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.

بالاخره 150 صفحه‏ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان می‏داد، گفت:....
شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همین‏طور که قبلا توافق کردیم، می‏توانی یکی از گوسفندها را ببری.

آنگاه به نظارهی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!

چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست می‏گویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده‏ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل می‏دانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمی‏دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی...




طبقه بندی: داستان های زیبا و جالب،
برچسب ها: داستان قشنگ، داستان خواندنی، داستان مسخره، داستان باحال، داستان، داستان خنده دار، داستان بامزه،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...

.....................

 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟




طبقه بندی: داستان های زیبا و جالب،
برچسب ها: داستان، داستان خنده دار، داستان مسخره، داستان جالب،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

ضد حال یعنی که

دست تو دماغت بکنی بعد ببری زیرِ میز

بعد دست بخوره به محتویات دیروز !


هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود،

فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !


وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم

ازم انتظار نداشته باش که

دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !


بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه

ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت . . .

همیشه پای یک زن در میان است !


طبق آخرین دستاوردهای محققان خارجی

بوسیدن بهترین راه برای بستن دهان طرف مقابله !

وقتی حوصله شنیدن نداری !


بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن

همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !


بعضی از آدم ها مثل سیفون می مونن

وقتایی که حسابی ری*دی دست به دامنشون می شی !


میگن تو جهنم یه سفره هست که طولش ۲-۳ کیلومتره

همیشه هم پاک کردنش با توئه !


زبونم لال

روم به دیوار

یه وقت فک نکی چیزه شاخی بودی!

من توقعمو در سطح تو پایین اوردم !


یارو  از خواب میپره پاش می‌شکنه  ! 


یارو توی هواپیما میره داخل کابین خلبان با تهدید میگه برو فرانکفورت

خلبان یه نگاهی بهش میکنه میگه پس اسلحه ات کو !؟

یارو میگه برو دیگه حتما باید زور بالا سرتون باشه !!؟


به یارو میگن فهمیدی زلزله اومد؟ میگه نه من روم اونور بود !


یارو  میره دیدن رفیقش ، بعد سلام و احوالپرسی رفیقش میگه چایی بیارم برات یا قهوه ؟

یارو خیلی خوشال میگه راستی گفتی قهوه ، مادرت چطوره ؟!



یارو چیست !؟ موجودی که به شدت در مقابل فهمیدن مقاومت میکند !


یارو ﺩﺳﺘﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﭻ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﻭﯾﻠﻦ ﺑﺰﻧﻢ؟

ﺩﮐﺘﺮ:ﺑﻠﻪ

یارو : ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻼً ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ  !


نگاهم کرد ، پنداشتم دوستم دارد ، نگاهم کرد  در نگاهش هزاران عشق خواندم

نگاهم کرد ، دل به او بستم ، باز نگاهم کرد و …

تازه فهمیدم یارو خله ! فقط نگاه میکنه !


یارو میره از این ماشینا میخره که فرمونش سمت راسته.

بهش میگن حالا ازش راضی هستی؟ میگه: راضی که هستم،

فقط هر وقت تف میکنم میخوره تو صورت زنم!


غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده

میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!


سه تا یارو میرن دزدی ، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم  میرن تو یه گونی قایم میشن!

صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره!

به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره!

به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد..

دویاره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده !

دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون

میگه بابا … آرده ، آرد !… آرد صدا نداره ! نفهم !




طبقه بندی: اس ام اس سركاری،
برچسب ها: اس ام اس جدید، اس ام اس توپ، اس ام اس باحال، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس، اس ام اس سركاری،
[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ misagh nekoee ]
تقریباً همه قبول دارند که صداقت بهترین سیاست است. اما بعضی وقت ها خیلی از افراد برای جلوگیری از جریجه دار کردن احساسات کسی یا دلایل دیگر دروغ های کوچک می گویند. در این مقاله به منطق دروغ های مصلحت آمیز می پردازیم.                                                                                                                                                                              مهم نیست که فکر کنید آن دروغ مصلحت آمیزی که گفته اید چقدر روی رابطه تان بی تاثیر است اما انرژی یک دروغ کوچک و مصلحت آمیز بین شما و طرف مقابلتان رخنه می کند. شاید فکر کنید که دروغ های مصلحت آمیز کوچک ضرری ندارند اما این دروغ ها مثل شکاف های کوچکی می مانند که ساختار کلی را در دراز مدت ضعیف می کند. حتی تعریف و تمجید دروغین از کسی ممکن است در آینده که برخوردهایتان صادقانه خواهد بود، مشکلاتی ایجاد کند. همین دروغ های مصلحت آمیز کوچک رفته رفته بنیان یک رابطه خوب را تخریب می کند. همچنین باعث می شود در آینده نیز انرژی زیادی را صرف پنهان کردن مسائل دیگر و به خاطر سپردن دروغهای کوچکی که گفته اید و ترس از برملا شدن دروغ هایتان بکنید. آنوقت است که رابطه برایتان بسیار خسته کننده خواهد شد.                                                                                                                                                                                                                      برای گفتن و زندگی کردن با حقیقت باید ریسک کنید و پی طرد شدن را به تنتان بمالید. اما وقتی به خودتان اجازه میدهید که جریان صادقانه زندگی را دنبال کنید، آنوقت با قانون جهانی علت و معلول حمایت می شوید. آنوقت می توانید انرژیتان را برای سلامت فیزیکی، احساسی و معنوی خود صرف کنید و برای رسیدن به آمال و آرزوهایتان تلاش مضاعف داشته باشید.                                                                                                                                     وقتی حقیقت را به زبان می آورید، آنچه که واقعیت دارد را تصدیق می کنید. در این حالت با جریان طبیعی جهان که به همان سمت می رود، حرکت میکنید و نیازی به صرف انرژی بیش از اندازه نیست و درنتجیه می توانید انرژیتان را برای کارها و امور دیگر استفاده کنید. از لحاظ انرژی، دروغگویی و عدم صداقت انرژی شما را به سمت خلاف این جریان طبیعی هدایت می کند و تلاش شما باید بیشتر شود. علاوه بر این، دروغگویی واقعیت کاذب دیگری می سازد که انرژی بیشتری هم برای حفظ آن لازم است.                                                                                                                                                                                               بنابراین می بینید که بهترین راهکار این است که با جریان طبیعی زندگی پیش بروید. هر لحظه که بخواهید می توانید از شر سنگینی بار این دروغگویی خلاص شوید. فکر کنید که امروز اولین روز باق زندگی شماست. از امروز شروع کنید و در همه رابطه هایتان صداقت داشته باشید. آوردن انرژی بی پایان جهان به زندگیتان نتایج مثبت بسیار خوبی را برایتان به دنبال خواهد داشت.


طبقه بندی: صداقت بهترین سیاست است،
برچسب ها: بهترین سیاست چیست، آیا میدانید صداقت بهترین سیلست است، با صداقت خود بهترین سیاست را در دست بگیرید، مهم ترین سیاستس كه باید داشته باشیم چیست، بهترین سیاست، سیاستی مبتكرانه، صداقت چیست،
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ misagh nekoee ]
اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان  با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.                                                                                                                                                                                                                            بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.                                                                                                                                                                                              سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله  ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.                                                                                                                                                                   اوقات فراغت لحظات مناسبی برای شناخت جوانب مختلف خلقت است. تننوعاتی از موضوعات متفاوت که با شناخت آن ها احتمال دارد استعداد و توان نهفته خود را در آن بیابیم، به کار بگیریم و موفق تر از قبل گردیم. این کار نه تنها کسالت، بی انگیزگی وقت گذرانی را از بین می برد و موجب شادی و نشاط انسان می شود، بلکه تصاویر مهیج و جذابی از ما و دنیای اطرافمان را بر ما آشکار می سازد. در این هنگام احساس آدمی جایگاهی تازه می یابد و ذهن او از فراز شکوفاهی و خلاقیت به جهان می نگرد.                                                                                                                                                                                           احساس مفید بودن قشنگ ترین حسی است که در این مواقع وجدان انسان را آسوده خاطر می سازد و او را از تجربه این لحظات خرسند می نماید.                                                                                                                                                                         تنوعات اوقات فراغت                                                                                                                                                                                                                    قشنگ ترین و جذاب ترین این تنوعات وارد شدن به دنیای هنر و علم و ورزش در حدی فراتر از آماتوری می باشد. نواختن سازهای مورد علاقه، سرودن ترانه، آواز خواندن یا رو آوردن به موضوعات علمی و صنعتی یا شناخت بیشتر تکنولوژی از طریق مطالعه تحقیق و آموزش یا راه هایی از این قبیل، شرکت در ورزش های همگانی مانند راه پیمایی و کوهنوردی یا تمرین ورزش های مورد علاقه. اگر ورزشکار نیستید و علاقه ای به ورزش های همگانی یا سنگین ندارید، بهتر است از زاویه تنوع و تفریح به ورزش های مختلف بنگرید، مانند: بدمینتون، والیبال، بستکتبال و غیره. سعی کنید به اتفاق اطرافیان این ورزش ها را به عنوان بازی های تفننی تجربه کنید. شاید در ابتدا اقدام به انجام چنین اعمالی سخت و کسالت آور باشد اما به محض ورود به دنیای آن ها حس و حال شما هم تغییر یافته و از این لحظات شگفت آور استقبال می کند، البته این امر مستلزم این است که دیدگاه شما در این زمینه همراه اعمالتان باشد و تفکر منفی و بازدارنده در ذهن خود نپرورانید.                                                                                                                                                                                                                     -       گذر در دنیای اطلاعات                                                                                                                                                                                                          در عصر ارتباطات که اینترنت به همراه موتور جستجوگر گوگل و پایگاه قوی اطلاعاتی مانند ویکی پدیا در دسترس است به راحتی می توان به هر موضوعی واقف شد. از این طریق شخصیت های معروف، مکان های مختلف و اصطلاحات علمی و هر موضوع جذاب و مشهور دیگری که به نوعی اطلاعات عمومی به حساب می آید، را جستجو کنید و در مورد آن ها اطلاعات جامعی به دست آورید.                                                                                                                                                                                                                                      -       قوه طنزپردازی خود را قوی کنید                                                                                                                                                                                               با گشتی در دنیای طنز و کمدی، قوه طنزپردازی خود را تقویت کنید و سعی کنید با ساختن جملات خنده دار و جذاب، خلاقیت خود را در این زمینه بالا ببرید. خندیدن و خنداندن دیگران یکی از روش های مطلوب در ارتباطات جمعی و جذب دیگران است، علاوه بر اینکه خنده لحظات شادی را به ارمغان می آورد و خیلی از مشکلات را از بین می برد.                                                                                                                                                            -       سفر کنید...                                                                                                                                                                                                                     بله،‌ درست است حق با شماست! معذرت می خواهم! حتما به این فکر می کنید که سفر هزینه دارد،زمان لازم دارد و هزار نه! چندین مشکل دیگر. اما سفرهای کوتاه مدت و یک روزه به شهرها و روستاهای اطراف محل سکونت و گه گاه در زمان پولداری! به کشورهای مجاور و اطراف، سبب می شود تا شما آداب و رسوم، فرهنگ، زبان، موقعیت های مختلف اجتماعی را ببینید و بشناسید. همین موارد در پاره ای از اوغات زندگی افراد را با تغییرات چشمگیری مواجه می کند، پس بهتر است که تجربه کنید.                                                                                                                                                                                            -       به دل طبیعت بروید                                                                                                                                                                                                             مشاهده آفریده های خداوند، دقت و توجه به شکل ظاهری آن ها، آشنایی با فواید و معایبشان و چگونگی خلقت آن ها، یک نوع شکرگذاری از خداوند بابت خلقت زیبایش است. علاوه بر این، دایره شناخت و توجهات خود را گسترش می دهیم و اطلاعات جامعی از دنیای اطراف به دست می آوریم. هر فصل و هرماه از سال رنگ و بوی خودش را دارد و اگر به دقت تغییرات  متوالی آن ها را مشاهده کنید، متوجه می شوید که ارزش توجه و دقت نظر را، بیش از هر سرگر می دیگری خواهد داشت. به کوه و بیابان، جنگل و چمنزار، شنزار و شوره زار بروید و از شگفتیهای آن ها لذت ببرید، برف ها را با وجود خود لمس نمایید و گیاهان را تک به تک ببویید، مهارت های راه پیمایی و نورد در آن ها را به دست آورید و سعی کنید به زیبایی های طبیعت عادت کنید. از لذت هایی که در هر مناطق و فصل های متفاوتی می توانید، بهره ببرید و تک تک آن ها را تجربه کنید. روشن کردن آتش در کوهستان شبی به یاد ماندنی تر از این خواهد بودکه نشستن کنار شومینه مصنوعی در آپارتمان را تکرار کنید.                                                                                                                                                                                         -       از موزه ها، آثارباستانی، اماکن مذهبی دیدن کنید                                                                                                                                                                        آشنایی با آداب سنن ایرانیان باستان و گذشتگان، تجارب و اطلاعات زیادی را به ما منتقل می کند،‌ مشاهده ظروف، ابزارآلات یا بناهایی که از آن ها به یادگار مانده، فرهنگ و سنت افتخار آمیز پیشینیان ما را منعکس می کند که دانستن آنها برای یک ایرانی افتخار است.                                                                                                                                              با حضور در اماکن مذهبی و سخن گفتن با حضرت حق، ذهن و روح خود را جلا دهید، خواسته هایتان را از او بخواهید و سعی کنید بیش از پیش به خواسته هایش عمل کنید. با این کار همیشه یاد خدارا در دل خود زنده نگه می دارید.                                                                                                                                                                                 -       پای درد و دل مستمندان بنشینید                                                                                                                                                                                            صحبت با مستمندان و گوش دادن به درد و دل آن ها مزایای زیادی دارد. اول از همه، با مشکلات و ناملایمات زندگی دیگران آشنا می شوید و بیشتر از قبل ارزش و سلامت زندگی خود را درک می کنید. با ابراز احساسات به فرد مستمند، مرحمی بر روی زخم های او خواهید بود و در آخر هم شاید دلتان به رحم آمد و یاد خدا افتادید و سعی کردید تا به او کمکی بکنید که این از همه مهم تر است.                                                                                                                                                                                                                            -       به قبرستان، آسایشگاه سالمندان، بهزیستی و بیمارستان بروید.                                                                                                                                                     به قبرستان می رویم تا عاقبت خود را از یاد نبریم، جسم کفن پوش را می بینیم تا متوجه شویم این تنها چیزی است که در تاریکی قبر ما را همراهی می کند. به آسایشگاه سالمندان می رویم تا بی محبتی و نامهربانی فرزندانی را جبران کنیم که پدران و مادرنشان چشم به راه ما هستند، یا  اینکه در آن جا لحظه ای فرزند سالخورده ای بی کس و کاری م شویم که طعم مهر و محبت را از یاد برده است . بهزیستی مکانی است که لحظه ای پدر و مادر کودکی بی سرپرست می شویم و هدیه ای به دستان کوچکش ارزانی می دازیم. با رفتن به بیمارستان بدن سالم مان را به یاد می آوریم و لحظه ای مسکن درد بی نوایی می شویم. در مجموع خدارا نزدیک تر حس می کنیم و آفریده های او را بیشتر می شناسیم.                                                                                                                                                                                -  از استخر و شهربازی و تفریحات مدرن غافل نشوید                                                                                                                                                                       طراوت و شادابی که درون آب وجود دارد بر همگان آشکار است، رفتن به شهربازی و بازی کردن در آن جا لحظات شاد خاطرات کودکی را زنده می کند و گذشته مارا به یادمان می آورد، بهترین فرصت است که خود را پیدا کنیم، ببینیم که بودیم و حال که شده ایم. هر تفریح سالم را تجربه کنید لذتی که در آن ها وجود دارد به هیچ عنوان قابل مقایسه با هزینه هایش نیست، به شرط آن که کلاه سرتان  نرود!                                                                                                                                                                                                               کارهایی را که دوست دارید، حتی برای یک بار هم که شده تجربه کنید، نه! نه، صبر کنید، منظورم کارهای شرعی و قانونی بود!!


طبقه بندی: كار های لذت بخش در اوقات بیكاری،
برچسب ها: بهترین كار ها در مواقع بی كاری، بهترین كار ها در مواقع بیكاری چیست، در مواقع بیكاری چه كنیم، باید در مواقع بیكاری چه كنیم، بهترین كارهایی كه در مواقع بیكاری میتوانیم انجام دهیم چه چیز هایی هستند، در اوقات بیكاری خود چه كنیم،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی ؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم . تنها دخترم آوا به نظر وحشت زده می آمد و اشک در چشمهایش پر شده بود .

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت ، آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود ! گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم : چرا چندتا قاشق گنده نمی خوری ؟ فقط بخاطر بابا عزیزم ! آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا ، می خورم ، نه فقط چند قاشق ، همشو می خوردم ولی شما باید … آوا مکث کرد !!! بابا ، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم ، هرچی خواستم بهم میدی ؟ دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم ، قول میدم ، بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم ! ناگهان مضطرب شدم و گفتم : آوا ، عزیزم ، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی ! بابا از اینجور پولها نداره ! باشه ؟

آوا گفت : نه بابا ، من هیچ چیز گران قیمتی نمیخوام ! و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو خورد ! در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم ! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد ؛ انتظار در چشمانش موج میزد . همه ما به او توجه کرده بودیم و آوا گفت ، من میخوام سرمو تیغ بندازم ، همین یکشنبه !!!

تقاضای او همین بود !!!

همسرم جیغ زد و گفت : وحشتناکه ! یک دختربچه سرشو تیغ بندازه ؟ غیرممکنه !!! گفتم : آوا ! عزیزم ، چرا یک چیز دیگه نمی خوای ؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین میشیم . خواهش می کنم ، عزیزم ، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی ؟

سعی کردم از او خواهش کنم ولی آوا گفت : بابا ، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود ؟ آوا اشک می ریخت و میگفت شما به من قول دادی تا هرچی میخوام بهم بدی ، حالا می خوای بزنی زیر قولت ؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم و گفتم : مرده و قولش !!! مادر و همسرم با هم فریاد زدن که : مگر دیوانه شدی ؟ آوا ، آرزوی تو برآورده میشه !!!
صبح روز دوشنبه آوا رو با سر تراشیده شده و صورتی گرد به مدرسه بردم ! دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشایی بود . آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد و من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم .

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت : آوا ، صبر کن تا منم بیام !!! چیزی که باعث حیرت من شد ، دیدن سر بدون موی آن پسر بود ، با خودم فکر کردم ، پس موضوع اینه !!! خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت : دختر شما ، آوا ، واقعا فوق العاده ست و در ادامه گفت : پسری که داره با دختر شما میره ، پسر منه ! اون سرطان خون داره !!! زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه و ادامه داد : در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد و بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده ! نمی خواست به مدرسه برگرده ، آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن . آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده !!! اما ، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه !!!!!

آقا ! شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین !

سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریه کردن !!!




طبقه بندی: داستان عاشقانه،
برچسب ها: داستان عاشقانه، داستان عاشقانه زیبا، یكی از زیبا ترین داستان های عاشقانه، داستان، داستان عاشقانه آوا و پسر سرطانی،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]

داستان كوتاه: درد عاشقی

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .
در ذهنش زندگی شبیه آدامس بی مزه ای شده بود که طبق اجبار , فقط باید می جویدش
تکرار , تکرار و تکرار
سنگینی نگاه تا وقتی که در خونه را بست , تعقیبش کرد
پشتش رابه در چسباند و در سکوت آشنای حیاط خانه , به صدای بلند تپیدن قلبش گوش داد
برایش عجیب بود , عجیب و دلچسب
***
از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
ولی هیچوقت نه عاشق شده بود و نه معشوق
در ذهن خیالپردازش , عشق شبیه به مرد جوانی بود
مرد جوانی با گیسوان مشکی مجعد و پریشان و صورتی دلپذیر و رنگ پریده
پنجره رو به کوچه اتاقش را باز کرد
انتهای کوچه , همان درخت کاج قدیمی , همان دیوار کاه گلی , همان تیر چوبی چراغ برق بود و … دوباره نگاه کرد
تمام آن چیزها بود و یک غریبه
***
مرد غریبه در انتهای کوچه قدم می زد و گهگاه نگاهی به پنجره باز اتاق او می انداخت
صدای قلبش را بلند تر از قبل شنید ,
احساس کرد صدای قلبش با صدای قدم زدنهای مرد گره خورده
پنجره رابست و آرام در حالیکه پشتش به دیوار کشیده می شد روی زمین نشست
زانوانش را در بغل گرفت و به حرارتی که زیر پوستش می دوید , دلسپرد
***
تنهایی بد نیست
تنهایی خوب هم نیست
کتابهای در هم و ریخته و شعر های گفته و ناگفته
خوبیها و بدیها
سرگردانی را دوست نداشت
بیرون برف می بارید و توی اتاق باران
با خودش فکر می کرد : تموم اینا یک اتفاق ساده بود , اتفاق ساده ای که تموم شد .
سعی کرد بخوابد
قطره های اشکش را پاک کرد و تا صبح صدای دلنشین قدم زدنهای مرد غریبه را در ذهنش تکرار کرد .
***
روز بعد , تازه بود
با احساسی تازه و نو , متفاوت از روزهای قبل
صورتش را در آینه مرور کرد و روژ کم رنگ سرخ , به لبهایش مالید
بیرون همه جا سفید بود
انتهای کوچه کمی مکث کرد
با خودش گفت , همینجا بود , همینجا راه می رفت
سرش را پایین انداخت و مسیر هر روزه را در پیش گرفت
زیر لب تکرار می کرد : عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس
***
ایستگاه اتوبوس و شلوغی هر روزه و انتظار .. و گرمای آشنای یک نگاه
قفسه سینه اش تنگ شد
طاقت نیاورد و سرش را بلند کرد
دوقدم آنطرف تر , فقط با دو قدم فاصله , مرد غریبه ایستاده بود
تلاقی دو نگاه کوتاه بود و … کوتاه بود و بلند
بلند .. مثل شب یلدا
نگاهش را دزدید
***
نیاز به دوست داشتن ,
نیاز به دوست داشته شدن ,
نیاز به پس زدن پرده های تاریکخانه دل
نیاز به تنها گذاشتن تنهایی ها
و نیاز و نیاز و نیاز
چیزی در درونش خالی شده بود و چیزی جایگزین تمام نداشته هایش
تلاقی یک نگاه و تلاقی تمام احساسات خفته درونی
تمام تفسیرهای عارفانه اش از زندگی و عشق در تلاقی آن نگاه شکل دیگری به خود گرفته بود
می ترسید
می ترسید از اینکه توی اتوبوس کسی صدای تپیدن های قلب فشرده اش را بشنود .
***
مرد غریبه همه جا بود
با نگاه نافذ مشکی و شالگردن قهوه ای اش
و نگاه سنگین تر , و حرارت بیشتر
بعد از ظهر های داغ تابستان را به یادش می آورد در سرمای سخت زمستان
زمستان … تنهایی
سرمای سخت زمستان تنهایی
و بعد از ظهر ها تا غروب
انتهای کوچه بود و صدای قدم زدن های مرد غریبه
و شب .. نگاه عطشناک او بود و رد گام های غریبه بر صفحه سفید برف
***
روزهای تازه و جسارت های تازه تر
و سایه کم رنگ آبی پشت پلک های خمار
و گونه هایی که روز به روز سرخ تر می شد
و چشم هایی که دیگر زمین را , و تکرار را جستجو نمی کرد
چشم هایی که نیازش
نوازش های گرم همان نگاه غریبه .. نه همان نگاه آشنا شده بود
زیر لب تکرار می کرد : – آی عشق .. آی عشق .. آی عشق
***
شکستن فاصله شبیه شکستن شیشه خانه همسایه ای می ماند که نمی دانی تو را می زند یا توپت را با مهربانی پس می دهد
چیزی بیشتر از نگاه می خواست
عشق , همان جوان رنگ پریده با موهای مشکی مجعد توی خواب هایش
جای خودش را به مرد غریبه داده بود
و حالا عشق , مرد غریبه شده بود
با شال گردن قهوهای بلند و موهای جوگندمی آشفته
و سیگاری در دست
دلش پر می زد برای شنیدن صدای عشق
صدای عشقش
مرد غریبه هر روز بود
و هر شب نبود
***
برف می بارید
شدید تر از هر روز
و او , هوای دلش بارانی بود
شدید تر از هر روز
قدم هایش تند بود و نگاهش آهسته
با خودش فکر می کرد , اینهمه آدم برای چه
آدم های مزاحمی که نمی گذاشتند چشمانش , غریبه را پیدا کند
غریبه ای که در دلش , آشنا ترینش بود
سایه چتری از راه رسید و بعد …
- مزاحمتون که نیستم ؟
صدای شکستن شیشه آمد
غریبه در کنارش بود
صدایی گرم و حضوری گرم تر
باور نمی کرد
هر دو زیر یک چتر
هر دو در کنار هم
- نه , اصلا , خیلی هم لطف کردین
قدم به قدم , در سکوت , سکوت !!!….. نه فریاد
آی عشق .. ای عشق … آی عشق , تو چه ساده آدم ها را به هم می رسانی .. و چه سخت
کاش خیابان انتهایی نداشت
بوی عطر غریبه , بوی آشنایی بود , بوی خواب و بیداری
- سردتون که نیست
- نه .. اصلا
دو بار گفته بود ” نه اصلا ”
از خودش حجالت می کشید که زبانش را یارایی برای حرف زدن نبود
سردش نبود , داغش بود
حرارت عشق , تن آدم را می سوزاند
غریبه تا ابتدای کوچه آمد
ابتدای کوچه ای که برای او , انتهایش بود
- ممنونم
نگاه در نگاه , کوتاه و کوبنده
- من باید ممنون باشم که اجازه دادید همراهتون باشم
آرامش , احساس آرامش می کرد و اضطراب
آرامش از با هم بودن و اضطراب از از دست دادن
- خدانگهدار
قدم به قدم دور شد
به سوی خانه , غریبه ایستاده بود و دل او هم , ایستاده تر
در را گشود و در لحظه ای کوتاه نگاهش کرد
غریبه چترش را بسته بود
***
بلوغ تازه , پژمردن جوانه های پیچک تنهایی
تب , شب های بلند و خیال پردازیهای بلند تر
” اون منو دوست داره .. خدای من .. چقدر متین و موقر بود … ”
از این شانه به آن شانه .. تا صبح .. تا دیدار دوباره
***
خیابان های شلوغ , دست ها ی در جیب و سرهای در گریبان
هر کسی دلمشغولی های خودش را دارد
و انتظار , چشم های بی تاب و دل بی تاب تر
” پس اون کجاست ”
پرده به پرده آدم های بیگانه و تاریک و دریغ از نور , دریغ از آشنای غریبه
” نکنه مریض شده .. نکنه … ”
اضطراب و دلهره , سرگیجه و خفقان
عادت نیست , عشق آدم را اینگونه می کند
هیچکس شبیه او هم نبود , حتی از پشت سر
” کاش دیروز باهاش حرف می زدم , لعنت به من , نکنه از من رنجیده … ”
اشک و باران , گریه و سکوت
واژه عمق احساس را بیان نمی کند
واژه .. هیچ کاری از دستش بر نمی آید .
***
انتهای کوچه ساکت
پنجره باز
هق هق های نیمه شب
و روزهای برفی
روزهای برفی بدون چتر
” امروز حتما میاد ”
و امروز های بدون آمدن
***
بدست آوردن سخت است , از دست دادن کشنده , انتظار عذاب آور
غریبه , نه آمده بود , نه رفته بود
روزها گذشت , و هفته ها و .. ماه ها
بغض بسته , پنجه های قطور تنهایی بر گردن ظریفش گره خورده بود
نه خواب , نه بیداری
دیوانگی , جنون … شاید برای هیچ
” اون منو دوست داشت … شایدم … ”
علامت سئوال , علامت عشق , علامت ترید
پنجره همیشه باز .. و انتهای کوچه همیشه ساکت … همیشه خلوت
آدم تا چیزی را ندارد , ندارد
غم نمی خورد
تا عشق را تجربه نکند , عاشقی را مسخره می پندارد
و وای از آن روزیکه عاشق شود
***
پیچک زرد و چسبناک تنهایی در زیر پوستش جولان می داد
و غریبه , انگار برای همیشه , نیامده , رفته بود
مثل سرخی گونه هایش , برق چشمان درشتش و طراوتش و شادابی اش
نگاهش از پنجره به شکوفه های درخت گیلاس همسایه ماسید
اگر او بود …
اما .. او … شش ماه بود که نبود
گاهی وقت ها , امید هم , نا امید می شود
زیر لب زمزمه کرد : ” عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس
از به هیچ به پوچ رسیدن
تجربه کردن درد دارد
درد عاشقی
و تمام اینها را هیچ کس نفهمید
دلی برای همیشه شکست و صدایش در شلوغی و همهمه آدم ها , نه … آدمک ها .. گم شد .
***
صدای در , و پستچی
- این بسته مال شماست
صدای تپیدن دلش را شنید , مثل آن روزها , محکم و متفاوت
درون بسته یک کتاب بود
” داستان های کوتاهی از عشق ”
پشت جلد , عکس همان غریبه بود , با همان نگاه ,
قلبش بی محابا می زد , و نفس هایش تند و از هم گسیخته
روی صفحه اول با خودکار آبی نوشته شده بود
” دوست عزیز , داستان سیزهم این کتاب را با الهام از ارتباط کوتاهمان نوشته ام , امیدوارم برداشت های شخصی ام از احساساتت که مطئنم اینگونه نبوده است ببخشی , به هر حال این نوشته یک داستان بیشتر نیست , شاد باشی و عاشق ”
احساس سرگیجه و تهوع
” ارتباط کوتاهمان !!! ”
انگشتانش ناخودآگاه و مضطرب کتاب را جستجو می کرد ,
داستان سیزدهم :
(( درد عاشقی ))
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد …
…………………………………..
…………………………
……………….
…….
….
***
آهسته لغزید
سایش پشت بر دیوار
سقوط
و دیگر هیچ …..




طبقه بندی: داستان عاشقانه،
برچسب ها: داستان، داستان عاشقانه، یكی از بهترین داستان های عاشقانه، داستان عاشقانه درد عاشقی، داستان عاشقانه زیبا، عاشقانه، عشق،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ misagh nekoee ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای تمام ایرانیان عزیزه .من میثاق نكوی هستم نویسنده این وبلاگ و امید وارم از مطالبم نهایت استفاده رو بكنید و از این مطالب لذت ببرید راستی دوستان نظر یادتون نره.واگه به لینك تمایل دارید تو قسمت نظر بیان كنید. ایمیل من mtm374@yahoo.com
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو